بررسی جریان دعای مشمول تاریخ ثبت : 1398/09/23_13:38

بررسی جریان دعای مشمول


در مفاتیح الجنان و سایر کتب ادعیه، دعائی با مضامین عالیه‌ای به نام " مشلول" وجود دارد که می‌خواهیم به بررسی جریان و شأن بیان این دعای عالی بپردازیم.

بررسی جریان دعای مشمول

در مفاتیح الجنان و سایر کتب ادعیه، دعائی با مضامین عالیه‌ای به نام " مشلول" وجود دارد که می‌خواهیم به بررسی جریان و شأن بیان این دعای عالی بپردازیم.

حضرت امام حسین علیه السلام به این مضمون فرمود: در شبی که بسیار تاریک و کم فروغ بود به همراه پدرم امیرالمؤمنین علیه السلام در مسجد الحرام طواف بودم.مسجد الحرام خلوت شده و زائران خفته و چشم‌ها آرام گرفته بود.

در این هنگام صدای شخصی به گوش رسید که با دلی دردمند و صدائی حزین و ناله‌ای غمگین چنین ناله سر می‌داد:

ای خدایی که دعای گرفتاران را در تاریکی‌ها می‌شنوی.

ای خدایی که گرفتاری‌ها را می‌زدایی و بلیّات را مرتفع می‌سازی و بیماریها را برطرف می‌نمایی.

اینک میهمانانی دور خانه‌ات گرد آمده‌اند که تعدادی از آنها خفته و عده‌ای دیگر بیدار و به درگاهت دعا و استغاثه می‌کنند. اما دیدگان تو به خواب نرفته است.از تو می‌خواهم به فضل جود و کرمت از جرم و گناه من درگذری و مرا مورد عفو خود قرار دهی.ای پروردگاری که خلایق به سوی خانه‌اش روی آورده‌اند، اگر عفو و بخشش تو شامل گناهکاران نگردد.

پس که باید گناهکاران را مورد عفو و بخشش قرار دهد؟

پس از اینکه ناله‌ها شنیده شد حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به امام حسین علیه السلام فرمود: ای ابا عبدالله! آیا صدای این گناهکاری راکه به درگاه خدای عزّ و جلّ استغاثه می‌نمود و از او طلب عفو و بخشش می‌کرد شنیدی؟

امام حسین علیه السلام فرمود: بله. آن صدا را شنیدم.

در این هنگام حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به امام حسین علیه السلام فرمود: در میان جمعیت برو و او را پیدا کن و نزد من بیاور.

امام حسین علیه السلام فرمود: در تاریکی شب در میان جمعیت رفته و به دنبال صاحب آن صدا گشتم.

هنگامی که بین رکن و مقام رسیدم شخصی را دیدم که ایستاده بود. وقتی که با دقّت نظاره کردم دانستم که او صاحب آن صدا است.

و او را در حالی که به نماز ایستاده بود دیدم.

و به او گفتم سلام بر توای بنده‌ای که به گناه خود اقرار کرده و از خدا طلب عفو و بخشش نموده و به او پناه آورده است.

پسر عمّ رسول خدا تو را به نزد خود دعوت می‌کند. در این هنگام آن شخص نماز خود را با شتاب تمام کرده و پس از سلام نماز بدون آنکه با من سخن بگوی با دست خود اشاره نمود از من خواست که من در رفتن از او پیشی بگیرم و او در پی من بیاید من نیز چنین کرده و او را به نزد امیرالمؤمنین علیه السلام آوردم و به امیرالمؤمنین علیه السلام گفتم: این شخص صاحب آن صدا بود.

در این هنگام حضرت امیرالمؤمنین نگاهی به او انداخته و مشاهده نمودند که او جوانی خوش سیما و پاکیزه جامه است.

در این حین امیرالمؤمنین علیه السلام رو به آن جوان کرده و به او فرمود: ای مرد اهل کجا هستی؟

آن جوان گفت: از فلان قبیله هستم.

امیرالمؤمنین علیه السلام به او فرمود: حال و روزت چگونه است؟

و سبب گریه و استغاثه تو چیست؟

آن جوان پاسخ داد: حال و روزگار من حال و روزگار شخصی است که مورد عاقّ قرار گرفته است و به او تنگی افتاده و گرفتاری‌ها و مصیبتها او را احاطه کرده است و به همین جهت دعای او مستجاب نمی‌شود.

امیرالمؤمنین علیه لاسلام به او فرمود: چرا چنین شده است؟

آن جوان گفت: من در زندگی به لا ابالی گری و خوشگذرانی مشغول بودم و گناه و معصیت را حتی در ماه رجب و شعبان ترک نمی‌کردم و خدا را در هنگام معصیت نادیده می‌گرفتم و پدری مهربان و دلسوزی داشتم که او مرا از ارتکاب گناهان برحذر می‌داشت و از کیفر آتش جهنّم می‌ترساند.

و بارها به من می‌گفت: تا کی روزها و شبها و ماهها و سالها و ملائکه خدا از کرده‌های زشت تو ناله سردهند؟

و هنگامی که پدرم مرا موعظه و نصیحت می‌کرد من بر او خشم می‌کردم و او را از خود می راندم.

و در روزی که مرا بسیار نصیحت و موعظه نمود بر او غضب کرده و به سوی او یورش برده و او را کتک می‌زدم.

روزی از روزها خواستم پولی را که در جایی مخفی کرده بود بردارم و در راه گناه و معصیت و خوشگذرانی صرف نمایم.

اما پدرم مرا از این کار بازداشت و جلوی مرا گرفت.اما من با گستاخی او را کتک زده و دستش را پیچانده و او را به گوشه‌ای پرت نموده و بر زمین انداختم و به طرف کیسه پولها رفته و آن را برداشتم.

پدرم خواست که از روی زمین برخیزد اما از شدّت درد و ناراحتی نتوانست.

و او درحالی که در روی زمین افتاده بود و ناله می‌کرد مرا نفرین نموده و از خدا خواست تا همانگونه که من دست او را پیچانده بودم خدا نیز دست مرا بپیچاند و سوگند خورد که به بیت الله الحرام رفته و از من به نزد خدا شکوه و شکایت کند.

پس از این جریان او چند روز را روزه گرفت و پس از خواندن نماز و دعا به طرف شهر مکّه روانه شد.

و پس از رسیدن به مسجد الحرام دور کعبه طواف نموده و به پرده‌های خانه خدا چنگ زده و مرا نفرین کرده و از خدا خواست تا نیمی از بدن من خشک و فلج گردد... و من خدا را گواه می‌گیرم که هنوز دعای او تمام نشده بود که احساس کردم بدنم سست گشته و نیمی از آن فلج شده است.آنگاه آن جوان نیمه راست بدن خود را که فلج شده بود نشان داد.

سپس گفت: اینک سه سال است که از این واقعه می‌گذرد.

و من بارها و بارها از پدرم درخواست نمودم که به این مکان مقدّس آمده و همانگونه که مرا در اینجا نفرین کرد برای من دعا کرده و شفای مرا از خدا بخواهد.

امّا او به خواسته من عمل نمی‌کرد. تا اینکه او امسال به این عمل راضی شد و برای آنکه در حقّ من دعا کرده و عافیتم را از خدا بخواهد سوار شتری شده و روانه شهر مکّه گشت. اما در میان راه شتر او رم کرده و پدرم از روی شتر افتاد و از دنیا رفت.

اینک من تنها به مسجدالحرام آمده و به درگاه خدا طلب توبه نموده و از او شفای خود را خواستار شده‌ام.و بدتر از آنکه مردم مرا این گونه به همدیگر معرّفی می‌کنند:

این جوان شخصی است که به نفرین پدر خود گرفتار شده است.

در این هنگام امیرالمؤمنین علیه السالم به این جوان فرمود: اینک وقت نجات تو فرا رسید. آیا می‌خواهی دعائی را به تو بیاموزم که رسول خدا صلی الله علیه و آله به من آموخت.

و در آن دعا اسم اعظم خدا وجود دارد و شخصی که آن دعا را بخواند خدای عزّ و جلّ دعایش را مستجاب می‌گرداند و خواسته‌اش را برآورده می‌نماید و اندوه و غم را از او می‌زداید و گرفتاری‌های او را برطرف می‌سازد...

اما برحذر باش که در وقت خواندن این دعا عجب و خودبینی بر تو مستولی گردد.

ای مرد تقوای الهی را پیشه خود ساز. زیرا هنگامی که من ناله‌های جانسوز تو را شنیدم که به درگاه خداوند توبه نموده و از او طلب بخشش می‌نمودی دلم برای تو سوخت و به رحم آمد ودر هنگام خواندن این دعا باید که نیّت تو صادق باشد و این دعا را در راه معصیت خدا بکار نبری.

و آن را تنها به کسانی که به دیانت آنها اطمینان داری بیاموزی و چنانچه نیّت خود را در هنگام خواندن این دعا خالص نمائی دعای تو مستجاب می‌گردد و پیامبراکرم صلی الله علیه و آله را در رؤیا خواهی دید.در حالی که آن حضرت تو را به استجابت این دعا و به بهشت بشارت می‌دهد.

امام حسین علیه السلام فرمود: خوشحالی من از آموختن این دعا بیشتر از خوشحالی آن مرد برای کسب سلامتی‌اش بود.

سپس امیرالمؤمنین علیه السلام به من فرمود: کاغذ و دواتی بیاور و آنچه را که من به تو می گویم بنویس.

من نیز چنین کردم و آن دعا این است :

*بسم الله الرَّحمَنِ الرَّحِیمِ

اللهم انّی اسالک باسمک یا ذالجلال و الاکرام یا حیّ یا قیّوم.

یا حیّ لا اله الّا انت.

یا من لا یعلم ما هو و لا کیف هو و لا این هو و لا حیث هو الّا هو.

یا ذالملک و الملکوت یا ذالعزّه و الجبروت یا ملک یا قدّوس.

یا سلام یا مؤمن یا مهیمن یا عزیز یا جبّار یا متکبّر یا خالق یا باریء.

یا مصوّر یا مفید (یا مدّبر یا شدید یا مبدء یا معید یا مبید)

یا ودود (یا محمود یا معبود)

یا بعید یا قریب یا مجیب یا رقیب یا حسیب یا بدیع یا رفیق یا منیع

یا سمیع یا علیم.

یا حکیم یا کریم یا قائم یا دائم یا عالم یا قدیم یا علیّ یا عظیم.

یا حنّان یا منّان یا مستعان.

یا جلیل یا جمیل یا وکیل یا کفیل یا مقیل یا منیل یا نبیل یا دلیل.

یا هادی یا بادی.

یا اوّل یا آخر یاظاهر یا باطن.

یا حاکم یا قاضی یا عادل یا فاضل.

یا واصل یا طاهر، یا مطهّر.

یا قادر یا مقتدر.

یا کبیر یا متکبّر.

(یا واحد) یا احد یا صمد.

یا من لَم یلد ولم یُولدَ وَ لَم یَکُن لَهُ کُفُواً اَحَدٌ.

و لَم یکن له صاحبه و لا کان معه وزیر.

و لا اتّخذ معه مشیراً.

و لا احتاج الی ظهیر.

و لا کان معه اله.

لا اله الا انت.

فتعالیت عمّا یقول الجاحدون الظالمون علوّاً کبیراً.

یا عالم یا شامخ.

یا باذخ یا فتّاح.

(یا نفّاح یا مرتاح)

یا مفرّج.

یا ناصر یا منتصر.

یا مهلک یا منتقم یا باعث یا وارث یا اوّل (یا آخر)

یا طالب یا غالب یا من لا یفوته هارب.

یا توّاب یا أوّاب یا وهّاب یا مسبّب الاسباب. یا مفتّح الابواب.

یا من حیث ما دُعی اجاب.

یا طهور یا شکور یا عفوّ یا غفور یا نورالنور یا مدبّر الامور.

یا لطیف یا خبیر یا متجبّر یا منیر یا بصیر یا ظهیر یا کبیر.

یا وتر یا فرد.

یا صمد یا سند.

یا کافی یا محسن.

یا مجمل (یا شافی یا وافی) یا معافی.

یا منعم یا متفضّل یا متکرّم یا من علا فقهر یا من ملک فقدر.

یا من بطن فخبر و یا من عبد فشکر و یا من عصی فغفر و ستر.

یا من لا تحویه الفکر و یا یدرکه الابصار و لا یخفی علیه اثر.

یا رازق البشر و یا مقدّر کل قدر.

یا عالی المکان (و) یا شدید الارکان و یا مبدل الزمان یا قابل اقربان.

یا ذالمنّ و الاحسان یا ذالعزّه و السلطان یا رحیم یا رحمان.

یا عظیم الشان یا من هو کلّ یوم فی‌شان. یا من لا یشغله شان عن شان.

یا سامع الاصوات یا مجیب الدعوات یا منجح الطلبات یا قاضی الحاجات.

یا منزل البرکات. یا راحم العبرات. یا مقیل العثرات یا کاشف الکربات.

یا ولیّ الحسنات. یا رفیع الدرجات یا معطی المسألات یا محیی الاموات.

(یا جامع الشتات). یا مطّلع علی النیّات. یا رادّ ما قد فات.

یا من لا تشتبه علیه الصوات یا من لا تضجره المسألات و لا تغشاه الظلمات.

یا نورالارض و السماوات یا سابغ النعم یا دافع النقم یا باریء النسم.

یا جامع الامم یا شافی السقم یا خالق النور و الظلم یا ذا الجود و الکرم.

یا من لا یطا عرشه قدم یا اجود الاجودین یااکرم الاکرمین.

یا اسمع السامعین یا ابصر الناظرین یا جاراسمتجیرین یا امان الخائفین.

یا ظهر اللاجین یا ولیّ المؤمنین یا غیاث المستغیثین یا غایه الطالبین.

یا صاحب کلّ غریب یا مونس کلّ وحید یا ملجأ کلّ طرید یا مأوی کلّ شرید.

یا حافظ کلّ ضالّه یا راحم الشیخ الکبیر. یا رازق الطفل الصغیر.

یا جابرالعظم الکسیر یا فاکّ کلّ اسیر یا مغنی البائس الفقیر.

یا عصمه الخائف المستجیر یا من له التدبیر و التقدیر.

یا من العسیر علیه (سهل) یسیر. یا من لا یحتاج الی تفسیر.

یا من هُوَ عَلی کُلِّ شیءٍ قَدِیرٌ یا من هو بکلّ شیء خبیر.

یا من هو بِکُلِّ شَیءٍ بَصیرٌ.

(یا من هُوَ عَلی کُلٍّ شَیءٍ قَدیرٌ).

یا مرسل الریاح یا فالق الاصباح یا باعث الارواح.

یا ذالجود و السماح یا من بیده کلّ مفتاح یا سامع کلّ صوت.

یا سابق کلّ فوت یا محیی کلّ نفس بعد الموت یا عدّتی فی شدّتی.

یا حافظی فی غربتی یا مونسی فی وحدتی یا ولیّی فی نعمتی.

یا کنفی حین تعیینی المذاهب و تسلمنی الارقاب و یخذلنی کلّ صاحب.

یا عماد من لا عماد له یا سند من لا سند له. یا ذخر من لا ذخر له.

یا کهف من لا کهف له یا رکن من لا رکن له یا غیاث من لا غیاث له.

یاجار من لا جار له یا جاری اللصیق یا رکنی الوثیق.

یا الهی بالتحقیق یا ربّ البیت العتیق یا شفیق یا رفیق فکّنی من حلق (جمع: الحلقه) المضیق.

و اصرف عنّی کلّ همّ و غمّ و ضیق. و اکفنی شرّ ما لا اُطیق.

(و اعنّی علی ما اُطیق). یا رادّ یوسف علی یعقوب. یا کاشف ضرّ ایّوب.

یا غافر ذنب داوود. یا رافع عیسی بن مریم من ایدی الیهود.

یا مجیب نداء یونس فی الظلمات یا مصطفی موسی بالکلمات.

یا من غفر لآدم خطیئته و رفع ادریس برحمته یا من نجّی نوحاً من الغرق.

یا من اَهلَکَ عاداً الاُولی و َ ثَمُودَ فَما اَبقی وَ قَومَ نُوحٍ مِن قَبلُ اِنَّهُم کَانُوا هُم اَظلَمَ وَ اَطغی وَ المُؤتَفِکَهَ اَهوِی.

یا من دمّر علی قوم لوط و دمدم علی قوم شعیب.

یا من اتّخذ ابراهیم خلیلاً یا من اتّخذ موسی کلیماً.

و اتّخذ محمّداً-صلیّ الله علیه و علیهم اجمعین-(خلیلاً و) حبیباً.

یا مؤتی لقمان الحکمه.

و الواهب لسلیمان ملکاً لا ینبغی لا حد من بعده.

یا من نصر ذالقرنین علی الملوک الجبابره.

یا من اعطی الخضر الحیاه.

و ردّ لیوشع نور الشمس بعد غروبها یا من ربط علی قلب اُمّ موسی.

و احصن فرج مریم بنت عمران یا من حصن یحیی بن زکریا من الذنب.

و سَکّن عَن مُوسَی الغَضَبُ یا من بشرّ زکریا ب-یحیی.

یا من فدا اسماعیل من الذبح یا من قَبِلَ قربان هابیل و جعل اللعنه علی قابیل.

یا هازم الاحزاب.

صلّ علی محمد و آل محمد و علی جمیع المرسلین و الملائکه المقرّبین و اهل طاعتک (اجمعین).

(و) اسالک بکلّ مساله سالک بها احد ممّن رضیت عنه فحتمت له علی الاجابه. یا الله یا الله یا الله.

یا رحمان یا رحیم یا رحمان یا رحیم یا رحمان یا رحیم.

یا ذالجلال و الاکرام (یا ذالجلال و الاکرام یا ذالاجلال و الاکرام).

به به به به به به به.

اسالک بکل اسم سمّیت به نفسک او انزلته فی شیء من کتبک.

او استاثرت به فی علم الغیب عندک.

(و بمقاعد اعزّ من عرشک و منتهی الرحمه من کتابک).

و بما لو انّ ما فی الارض من شجره اقلام و البحر یمدّه -من بعده-سبعه ابحر ما نفدت کلمات الله (انّ الله عزیز حکیم).

و اسالک باسمائک الحسنی الّتی بینتها فی کتابک.

فقلت: وَ لِلّهِ الَاسماءُ الحُسنیَ فَادعُوهُ بِها.

وقلت: ادعونی أستجب لکم.

وَ قلت: وَ اِذا سَاَلَکَ عِبادِی عَنِّی فَاِنِّی قَریبٌ اُجیبُ دَعوَهَ الدّاع اذا دَعانِ.

وقلت: یا عِبادیَ الَّذِینَ اَسرَفوا عَلی اَنفُسِهِم لا تَقنَطُوا مِن رحمَهِ اللهِ.

و انا اسالک:-یا الهی-و اطمع فی اجابتی-یا مولای-کما وعدتنی.

و قد دعوتک کما امرتنی ف-افعل بی کذا و کذا.**

و بعد از خواندن این دعا حاجت خود را از خدای متعال طلب کن.

و آن حاجت را نام ببر.

و لازم است که در هنگام خواندن-این دعا -پاک و با طهارت باشی.

سپس امیرالمؤمنین علیه السلام به آن جوان فرمود: هنگامی که شب فرامی رسد این دعا را ده بار بخوان.

و در صبحگاهان-نتیجه آن را برای من بازگو کن.

امام حسین علیه السلام فرمود: این جوان نوشته این دعا را با خود برد و از آنجا رفت.

فردای آن روز-صبحگاهان-آن جوانی در حالی که شفایافته و در کمال صحّت و سلامت و عافیت بود به نزد ما آمده و در حالی که نوشته دعا در دستش بود گفت: بخدا سوگند که در این دعا اسم اعظم خدا وجود دارد.

زیرا با خواندن این دعا خواسته من برآورده گشته و دعایم مستجاب شد.

امیرالمؤمنین علیه السلام ماجرا را از او جویا شدند.

او گفت: پس از آنکه مردم به خواب رفتند و شب به نیمه رسید و تاریکی همه جا را فراگرفت.

من در حالی که نوشته دعا در دستم بود. دست خود را بالا بردم

و این دعا را چندین بار خواندم.

سپس به خواب رفتم.

و در عالم رؤیا پیامبر صلی الله علیه و آهل را مشاهده نمودم.

و ایشان دست مبارک خود را بر روی بدن من کشید.

و پیامبر صلی الله علیه و آله در عالم به من فرمود: اسم اعظم خدا را محافظت کن.

زیرا تو در مسیر خیر و درستی هستی.

در این هنگام-در حالی که شفایافته و سلامتی خود را بازیافته بودم-از خواب برخاستم.

خدا پادش خیر به شما کرامت فرماید.

 

 

تور کربلا : 

گروه زیارتی یاس به هدف افزایش کیفیت و تسهیل سفر به عتبات عالیات و زیارت اهل بیت علیه السلام، خدمات تور کربلا ارزان قیمت را ارائه میدهد.بهرمندی از تورهای منظم به صورت کاروان های زیارتی باکیفیت از جمله خدمات ارائه شده گروه زیارتی یاس میباشد. جهت کسب اطلاعات بیشتر روی لینک زیر کلیک بفرمایید : 👇

📎 تور کربلا



کلمه کلیدی :

بررسی جریان دعای مشمول

نام نویسنده :شکیبا خلج/الگام